
از تو مهربان تر کیست که دردهایم را با او در میان بگذارم و زخمهای دلم را پیشرویش بشمارم؟
از تو آیینه تر کیست که هزار توی روحم را به من نشان دهد بی آنکه سرزنشم کند؟
مهربانم!
مرا به خاطر همه نامه هایی که برایت ننوشتم... ببخش
مرا به خاطر همه آوازهایی که برای تو نخواندم... ببخش
مرا به خاطر پنهان کردن حرفهای دلم که به تو نگفته ام... ببخش
نازنینم!
صدایم را ببخش ؛ لبهایم را ببخش ؛ اشکهایم را ببخش
از تو راز نگهدار تر کیست؟؟؟ ؛ که سر گذشت دستهایم را برایش بنویسم و از فاصله ها گله کنم ؛
از تو آیینه تر کیست که قامت بر قامتش بایستم و احوال دلم را بپرسم

یکی می پرسد اندوه تو از چیست؟
سبب ساز سکوت مبهمت چیست؟
برایش صادقانه مینویسم
برای آنکه باید باشد و نیست
+ پ . ن +
وقتی احساس میکنی قلب وفاداری بخاطرت اشک می ریزد ، زندگی به رنج کشیدنش می ارزد

من مي روم اما به او بگوييد دوستش دارم،
به او که تنش بوي گلهاي سرخ را ميدهد،
به او که با جادوي کلامش زيباترين لغات را شناختم،
به او که لحن صدايش دلپذيرترين آهنگ است،
به او که نگاهش به گرمييه آفتاب و لبانش به
سرخيه شقايق و دلش به زلالييه باران است،
به او که براي من مينويسد،
مينويسد از باران، از شبنم، از گرماي عشق و ...
من مي روم اما به او بگوييد دوستش دارم ،
به او که قلبش به وسعت درياييست که قايق کوچک دل من درآن غرق شده،
به او که مرا از اين زمين خاکي به سرزمين نور و شعر و ترانه برد،
و چشمهايم را به دنيايي پر از زيبايي باز کرد.
من مي روم اما به او بگوييد دوستش دارم،
به او که صداي پايش را ميشنوم،
به او که لحن کلامش را ميشناسم،
به او که عمق نگاهش را ميفهمم،
به او که .....
من مي روم اما به او بگوييد دوستش دارم،
به او که گل هميشه بهارمن است،
به او که قشنگترين بهانه براي بودن من است
وبه او که عشق جاودانه من است......
به او که نگاهش مظهر زيباييست......

چگونه می توانم تورا با کوله باری از رویا...
کوله باری از رویاهای نیمه تمام تنها بگذارم؟
چگونه می شود که بتوانم بنویسم از تو،
از رویاهای ناتمام در حالی که تو آنجا نباشی؟
پس بیا با من باش... که بی تو رویاهایم معنایی ندارد.

![]()
دل من تنها بود
دل من هرزه نبود
دل من عادت داشت که بماند یکجا
به کجا؟
معلومست ، بدر خانه ی تو
دل من عادت داشت که بماند آنجا
پشت یک پرده ی توری
که تو هر روز
آن را به کناری بزنی
دل من ساکن دستان تو بود
دل من گوشه ی یک باغچه بود
که تو هر روز به آن مینگری
راستی دل من را دیدی؟

تمام روزهایم " شنبه " بود
تا تو آمدی
شنبه ، یکشنبه ، دوشنبه ، ....
و بعد از رفتن تو
فقط " شنبه " ماند.
برگرفته از دفتر شعر
" بهونه های یک دل بی قرار "