تبليغاتX
غروب بارانی

غروب بارانی

اگر یادتان ماندو باران گرفت ، دعایی به حال بیابان کنید

64- تو را بی بهانه می خواهم

 

تو را بی بهانه می خواهم

برای عبور از جاده عاشقی

فقط یک بهانه می خواهم

برای عشق بازی با دلم

یک نگاه و کاشانه می خواهم

برای رقص و شور شعر هایم

چشم تو و یک ترانه می خواهم

برای با تو ماندنم

یک عشق بی کرانه می خواهم

من برای واژه های گوشه گیرم

یک کتابِ پر افسانه می خواهم

برای ماندن بی تردید و نوشتن بی تهدید

یک بغل احساس جانانه می خواهم

برای با تو جاری شدن

یک تعبیر ساده می خواهم

و آخر ...

از اینهمه هیاهو و تلاطم

من تو را یکبار بی بهانه می خواهم

 

پ . ن

گاهی گمان نمی کنی ، ولی می شود!

گاهی نمی شود که نمی شود که نمی شود!

گاهی هزار دوره دعا، بی اجابت است،

گاهی نگفته، قرعه به نام تو می شود.

گاهی گدای گدای گدایی و بخت نیست!

گاهی تمام شهر، گدای توی می شود...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/05/27ساعت 12:43 بعد از ظهر  توسط ع . ح . موزیرجی  | 

63- دلم برای کسی تنگ است

 

دلم برای کسی تنگ است که دل تنگ است...

دلم برای کسی تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هدیه می دهد ...

دلم برای کسی تنگ است که با زیبایی کلا مش مرا در عشقش غرق می کند...

دلم برای کسی تنگ است که تنم آغوشش را می طلبد...

دلم برای کسی تنگ است که دستانم دستان پر مهرش را می طلبد...

دلم برای کسی تنگ است که سرم شانه هایش را آرزو دارد...

دلم برای کسی تنگ است که گوشهایم شنیدن صدایش را حسرت می کشد...

دلم برای کسی تنگ است که چشمانم ، چشمانش را می طلبد...

دلم برای کسی تنگ است که مشامم به دنبال عطر تن اوست...

دلم برای کسی تنگ است که اشکهایم را دیده...

دلم برای کسی تنگ است که تنهاییم را چشیده...

دلم برای کسی تنگ است که سرنوشتش همانند من است...

دلم برای کسی تنگ است که دلش همانند دل من است...

دلم برای کسی تنگ است که تنهاییش تنهایی من است...

دلم برای کسی تنگ است که مرهم زخمهای کهنه است...

دلم برای کسی تنگ است که محرم اسرار است...

دلم برای کسی تنگ است که راهنمای زندگیست...

دلم برای کسی تنگ است که قلب من برای داشتنش عمرها صبر می کند...

دلم برای کسی تنگ است که دوست نام اوست...

دلم برای کسی تنگ است که دوستیش بدون «تا» است...

دلم برای کسی تنگ است  که دل تنگ دل تنگی هایم است...

دلم برای کسی تنگ است

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/01/08ساعت 10:10 قبل از ظهر  توسط ع . ح . موزیرجی  | 

62-اشکی که هرگز فرو نمی ایستد

 

 

آن روز که تو برای همیشه دیده فرو بستی

 آسمان گریست و من هم گریستم

آسمان سیر همیشگی خود را در پیش گرفت و من هنوز میگریم

از دست دادن تو و اضطراب دیگر ندیدن تو هجرت تو و همیشه رفتن تو،

 آسمان را به گریه واداشت و دل من را نیز...

اشکی که هرگز فرو نمی ایستد و قطره قطره ی شمع وجودم را آب میکند...

میدانم اگر دریاها اشک بریزم هرگز تو را نخواهم دید......

آنروز آسمان گریست و من های های گریستم

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/09/16ساعت 4:50 بعد از ظهر  توسط ع . ح . موزیرجی  | 

61- پاییز را دوست دارم ...

 

پایـــیز را دوســت دارم...
به خاطــر غریب و بی صدا آمدنـش
رنــگ زرد زیبا و دیـــوانه کــننده اش
خش خش گوش نــــواز برگ هایـش
صدای نم نم باران های عاشــقانه اش

پایــیز رادوســـت دارم....
به خاطـــر رفتن و رفتن و خیس شـــدن زیـر باران های پایــیزی
بوی مســـت کننده خاک باران خورده کوچه ها

پایــــیز را دوســت دارم...
به خاطـر غــــــروب های نارنجـــی و دلگـــیـرش
شــــب های ســــرد و طولانـی اش
تــــنهایــی و دلتنگی هایش

پایـــیز را دوســـت دارم...
به خاطـر دوباره متــولد شدن
رســیدن به نقطه شروع سفر
یک ســال دورتر شــدن از آغــاز راه یک
ســال نزدیک تر شـــدن به پایان راه

پایـــیز را دوســــت دارم...
به خاطـــر هدیه زیبایی که به من داد
هدیه ای کــه به مـن امیـد مانــدن داد
هــدیه ای که به من جــرات عاشق شــدن داد

پایــیز را دوســـت دارم...
به خاطـر غریبانه و بی صدا رفتنش


عاشقــانه پایـــــیز را دوســـت دارم...

 

 + پ . ن +

پاییز را دوست دارم چون فصل غم است... غم را دوست دارم چون حرف دل است... دل را دوست دارم چون عشق را به من آموخت... عشق را دوست دارم چون تو را با من اشنا کرد...

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/08/27ساعت 7:0 بعد از ظهر  توسط ع . ح . موزیرجی  | 

60- از تو مهربان تر کیست ؟

 

 

از تو مهربان تر کیست که دردهایم را با او در میان بگذارم و زخمهای دلم را پیشرویش بشمارم؟
از تو آیینه تر کیست که هزار توی روحم را به من نشان دهد بی آنکه سرزنشم کند؟


مهربانم!
مرا به خاطر همه نامه هایی که برایت ننوشتم... ببخش
مرا به خاطر همه آوازهایی که برای تو نخواندم... ببخش
مرا به خاطر پنهان کردن حرفهای دلم که به تو نگفته ام... ببخش


نازنینم!
صدایم را ببخش ؛ لبهایم را ببخش ؛ اشکهایم را ببخش

از تو راز نگهدار تر کیست؟؟؟ ؛ که سر گذشت دستهایم را برایش بنویسم و از فاصله ها گله کنم ؛

 از تو آیینه تر کیست که قامت بر قامتش بایستم و احوال دلم را بپرسم

 

یکی می پرسد اندوه تو از چیست؟

سبب ساز سکوت مبهمت چیست؟

برایش صادقانه مینویسم

برای آنکه باید باشد و نیست

 

+ پ . ن +

وقتی احساس میکنی قلب وفاداری بخاطرت اشک می ریزد ، زندگی به رنج کشیدنش می ارزد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/08/11ساعت 6:35 بعد از ظهر  توسط ع . ح . موزیرجی  |