64- تو را بی بهانه می خواهم
تو را بی بهانه می خواهم
برای عبور از جاده عاشقی
فقط یک بهانه می خواهم
برای عشق بازی با دلم
یک نگاه و کاشانه می خواهم
برای رقص و شور شعر هایم
چشم تو و یک ترانه می خواهم
برای با تو ماندنم
یک عشق بی کرانه می خواهم
من برای واژه های گوشه گیرم
یک کتابِ پر افسانه می خواهم
برای ماندن بی تردید و نوشتن بی تهدید
یک بغل احساس جانانه می خواهم
برای با تو جاری شدن
یک تعبیر ساده می خواهم
و آخر ...
از اینهمه هیاهو و تلاطم
من تو را یکبار بی بهانه می خواهم
پ . ن
گاهی گمان نمی کنی ، ولی می شود!
گاهی نمی شود که نمی شود که نمی شود!
گاهی هزار دوره دعا، بی اجابت است،
گاهی نگفته، قرعه به نام تو می شود.
گاهی گدای گدای گدایی و بخت نیست!
گاهی تمام شهر، گدای توی می شود...





